| شماره 60 مورخ 30/03/1388 |
|
|
|
|
شمارۀ 8(60) ، شنبه 30جوزا 1388 هـ . ش ، مطابق به 20 جون 2009 ميلادي سال سوم هركه ارادة خــير داشته باشد،رحمت،شفقت ،اتفاق و مهرباني در بين شان بوجود ميايد . (حديث شريف) سر مقاله ?چندي قبل نخستين امتحان كانكور آزمايشي توسط ادارة آموزشگاه عالي آيدين فارياب با اشتراك بيش از ششصد تن از متعلمين صنوف دوازدهم ليسه هاي شهر ميمنه و ولسوالي ها به همكاري رياست محترم معارف در ليسة ستاره اخذ شد . تا جايي كه خواننده گان عزيز آگاهي دارند اخذ اينگونه امتحان از سال 1383 يعني ايجاد آموزشگاه عالي آيدين فارياب كه قبلاً تحت نام مشعل دانش فعاليت ميكرد شكل عملي خود را بخود گرفته بود كه ما نتايج بس ثمر بخش آن را با گذشت هر سال كاملاً احساس مي كنيم .كه به فضل مرحمت خداوند متعال و ابتكار دست اندر كاران آموزشگاه و تلاش خستگي ناپذير جوانان با احساس اين ولا نتيجه امتحان سال قبل نسبت به ولايات ديگر كاملاً رضايت بخش و اميد وار كننده بود. باز هم دومين امتحان آزمايشي آموزشگاه عالي آيدين فارياب بتاريخ 5سرطـــان پــــــــيام نويد بخشي كه جوانان ما در انتظار آنند . معـــــلم آمــــوزگار عـــــالم انسان معلــــم است فرمان روا به گيتي وكيهان معــلم است پيرو جــوان دهرازاويافت علــم وفن اســتاد علـــم و طفل د بستان معـــلم است گروالدين تربيت جســم طفل كرد جوهر فزاي روح جوانان معـــلم است علم و ادب كه داد به مولاي بلخ وجام خود رهگشاي جمله اديبان معلم است تـــاج قُبادوقيصر افزاسياب ازوست آنكس كه داده درس به شاهان معلم است دربرو بحر مصدر خدمت شده هميش خضر بقا وموسي عمران مــــــعلم است از فيض علم ريشه كن جهل وظلم شد دانا به علم وپيروقــــرآن مـــعلم است درعصر حاضر است كه او قدر ميشود شايستة مدارج واحســـــان مـــعلم اســت آموزگار«نادمي»را درس شــــعر داد آن عندليب شعر وگلستان معلم است تقديم به جوانان عزيز: خــــــــداكند خدا كند كه جوانان زحق جدا نشوند به صحبت بدوبدخواه آشنا نشــــــوند مقدسات جهان را به زير پا ننهــــند شرور ومفسدوبي دين وبي حيا نشوند زدرس ومدرسه تعليم وتربيت گيرند هوا پرست وطمعكار وخود ستا نشوند خدا كند كه جوانان ره هنر پويـند شكسته بال وپريشان وبينوانشـــــوند به منصبي كه رسيدند خويش گم نكند به نا رضايِ بيچار گان رضا نشــوند خدا كند كه جوانان عقيده مند شوند سبك عيار وتُهي مغز وخودنما نشوند ارسال كننده «سردار «حقاني»دانش آموز دارالعلوم عالي ابومسلم خراساني صائب تـــــبريزي ميرزا محمد علي پسر مرحوم ميرزا عبدالرحيم تبريزي اصفهاني ،معروف به صائب ازاستادان بزرگ شعر فارسي در عهد صفوي است خانوادة او اصلاً تبريزي بود اما تولد او در اصفهان بود به همين جهت او را گاهي تبريزي و گاهي اصفهاني مي دانند . سال تولد اواحتمالاً 1010 هجري بوده است. مدتهفت سال در هند و در شهر برهانپور بسر برد . و سپس به اصفــــهان به حــضور شاه عباس دوم وارد شده و لـقب ملك الشعرايي در بار را يافت و تا آخر عمر در اصفـــهان مــاند و در سال 1081 در گذشت .كليات اشعارش شامل قصايد ،غزليات،و مثنوي هابزبان دري و اوزبيكي است .مجـموعه اشعار او را دو صد هزار تا سيصد هزار دانسته اند و ديوان او كه درهـــند چاپ شده حدود هـشتاد هزار بيت دارد . وي در اشعار خود توجه به نكته هاي اخلاقي ،حكمي، عرفاني،اجتماعي فراوان نموده است. معلم معلم رهنمايي كودكان است طبيب رنج هاي بيكران است معلم باسياهي ها كند جنگ معــلم رهگشاي مردمان است معلـــم باغـبان نـــسل امروز معلــم قوت بخش جسم وجـــان است سواد وروشـني بخشد معلــم فروغ چشـم دنياي جـــوان است به روز جشن اين آموزگاران به هر مكتب نواي طفلكان است بيايد بخنديم يكشب ملا نصرالدين از خواب بيدار شد ومتوجه شد كه دزدي در تاريكي شب خانه اش را جستجو ميكند و اشيا قيمتي را يافته و ميبرد. ملا نصرالدين گفت: كه اي جوانمرد!آنچه تو در اين شب تاريك ميجويي من در روز روشن هم در اين خانه نميابم. ارسالي لطف الله«شمسي» از مكتب متوسطه جرنيل عوث الدين تنبلي آرد به چشمان تو خـواب مي شود آينده ات يكسر خراب اطلاعية آموزشگاه عالي آيدين فارياب : ادارة آموزشگاه عالي آيدين فارياب به سلسلة اخذ امتحانات آزمايشي كانكور از متعلمين صنف دوازدهم ، قرار است دومين امتحان كانكور آزمايشي سال روان خويش رابه همكاري رياست محترم معارف به روز جمعه مورخ5سرطان 1388 در ليسة ستاره اخذ نمايد . بناءًبه اطلاع عموم متعلمين اناث و ذكور صنف دوازدهم ليسه هاي شهر ميمنه و ولسوالي هاي ولايت فارياب رسانيده ميشود تا غرض ثبت نام و مزيد معلومات با يك قطعه فوتوسر از روز شنبه 30 جوزا الي چــــهارشنبه 3 سرطان به ادارة آموزشگاه عالي آيدين فارياب واقع كوچة دوم سرك مخابرات مراجعه نمايند . آمـــــــــوزگار چيست دانــــــــــــي رهــــبر واستـــادما بانــــــــي مفكــــــــورۀآزادمــــــــــــا حرف حرفـــش معني عــــشق آفريـــــد باقلــــــــم بيــخ جهــــــــــالت را بريــد باتبا شــــــــــير سفــــــــــــيد رهبـــري مي نمايد معــــــــجز پيغـــــــــــــمبري مااز او انســــــــانيت آموختــــــــــيـم شيوه هاي تربـــــيت آموخــــــــــتيـم گرچه باشد بينـــــوا از ســـــــــــيم وزر ليك مي بخــــشدبه مـــــــــــا نور نظر گـرچه باشد بـــــــلبل بي آشيـــــــــــان مضطرو بي مسكن وبي خانـــــــــــــمان درس عــــــــشق آشيانـــــــــم مي دهد راه عزت را نشـــــــانم مي دهـــــــــــد الـــــــــفت اواز پدر والاتر اســــــــت پايه اش از انبــــــيا بالاتر اســـــــــــت از علي ايــــــــن نكته را آموختــــــــــم شمع دل را زين سخن افروخــــــــــتم كان امير مؤمنان،آن شــير حــــــــــــق داده جمع مومنــان رازين سبـــــــــــــق هركه تعليمم دهد مولايــم اوســــــــــت رهنماي ايندم وفـــردايم اوســـــــــــت پس كسي راكان علـــي مرتضـــــــــــي اين چنين عزت ببخـــشيده چـــــــــــرا؟ ما چرااز عزت او غــــــــا فلـــــــــم بهر تكـــــريم مــــــــقامش كاهلــــــم هست واجب احــــــــــترام نــــــام او بوي حق مــــي آيدوپـــــــــــــــيغام او همدم از جان خدمت اســـــــتاد كن خانهءفرداي خود آبــــــــــــــادكن محمد هاشم همدم محصل سال دوم ديپارتمنت اوزبيكي دانشگاه بلخ مادر از ديدگاه بزرگان بهشت زير پاي مادران است. مادر اگر از جفاي فرزند آه بكشد عرش خـــــدا به لرزه درمي آيد. «امام محمد غزالي» عصارۀ همۀمهربانيها را گرفتند واز آن،مادر ساختند. «شكسپير» نگذاريد كه دل مادر بسوزد چون دنيا را خواهد سوزانيد. «الكساندردوم» پدرم به من زندگيداد ومادر زندگيكردن را بهمن آموخت. (نيوتن) استقامت مادر كوه،محبت مـــــــادردريا وبوي مادر نسيم بهشتي است. «ساخاروف» هيچ گلي،عطر ورنگ وزيبايي مادر را ندارد. «ارنست همينگوي» هر مادر،حتماٌ زن خوبي است اما هر زني نمي تواند حتماٌمادرخوبي باشد. « لاروازيه» مادر سمبول زندگي است. «فرويد» مادر با يك دست گهــــواره وبا دستي ديگر دنيا را تكان مي دهد. «ابن سينا ي بلخي » مادر يك هديه الهي است.كه خداوند بر بشر اعطا كرده است . «سعدي» پس اي فرزند آدمي ، قدر و قيمت مادران را وقتي ميداني كه امكان پيدا كردن آن ديگر وجود ندارد . او را احترام كن ، قلب مهربان او را بدست آور تا خداوند لايزال هر دو جهانت را منور و با سعادت سازد . ارسالي محبوب الله « ذكي» حيوان بي مانند يالك يكنوع حيوانيست كه سر آن مانند سر گاو ودم آن مانند دم اسپ ،جسم آن مانند گاو جنگلي ومو ها ي آن مانند بز جنگلي ،شاخ هاي آن مانند گاو و آواز آن مانند طاوس است.اين حيوانات در منطقه تبت واقع درچين يافت ميشود. كوچكترين تمساح كوچكترين تمساح ها كه تعداد شان از 15تا بيشتر نيست(10 اگست1964 م)در جزيره كردا انگليس پيدا كردند.طول جسم نوع ماده آنها تادمس به6/3 سانتيمتر است. آنكه از زنده گي بيزاراست،ديگران رانيز اززندگي بيزار مي كند. «الگساندر دوما » |
| قبل > |
|---|


